حكيم ابوالقاسم فردوسى

410

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آماده ساخت . كتايون پيرايه‌هاى بسيار با خود داشت . يكى از آنها را به مردى گوهرى فروخت ، و از بهاى آن هر چه به كار بود فراهم ساخت . گشتاسب هر روز به شكار مىشد و روزى در نخجيرگاه با هيشو نامى آشنا شد . خواستن ميرين دختر ديگر قيصر را ميرين يكى از جوانان دولتمند روم خواهان و خواستگار دختر دوم قيصر بود . چون وى به خواستگارى رفت قيصر گفت : از اين پس من به آيين گذشته دخترانم را شوهر نمىدهم . چه اندوه جفت جويى ناسزاوار كتايون پيوسته مرا رنج مىدهد . دختر دوم خود را به كسى شوهر مىدهم كه گرگى را كه به تن چون اژدها ، و به زور همانند پيل است بكشد . ميرين نيرو و ياراى اين كار خطرمند نداشت . به ستاره‌شناسى دانسته بود جوانى زورمند از ايران به روم مىآيد كه سه كار بزرگ مىكند . يكى آن كه دختر بزرگ قيصر را به زنى مىگيرد . ديگر آن كه دو جانور مهيب را كه هيچ كس جرأت نزديك شدن به آنها را ندارد مىكشد . ميرين آگاه بود كه كتايون همسر كيست و مىدانست كه داماد قيصر با هيشو آشناست . نزد او رفت و التماس كرد كه شوهر كتايون را به كشتن گرگ ِ درهء فاسقون رضا كند . هر دو پيش گشتاسب رفتند و هيشو گفت : دوست من ميرين دبيرست و با دانش و هوشمند * بگيرد شمار سپهرِ بلند سخن گويد از فيلسوفان روم * ز آباد و ويران هر مرز و بوم سواريست گرد افگن و شير گير * عقاب اندر آرد ز گردون به تير بر اين نيز خواهد كه بيشى كند * چو با قيصر روم خويشى كند قيصر به او گفته است اگر گرگى را كه در بيشهء فاسقون است بكشد دخترش را به او مىدهد . اگر اين كار را بكنى من و او هر دو هميشه بنده و سپاسگزار تو خواهيم بود . كشتن گشتاسب گرگ را گشتاسب پذيرفت ، و هر سه رو به راه بيشهء فاسقون نهادند . چون